تظاهر به حقانیت در متون مقدس: بررسی تطبیقی نفاق
پدیدهای که در فرهنگ اسلامی «نفاق» و در زبانهای اروپایی hypocrisy نامیده میشود، صرفاً یک رذیلت فردی نیست، بلکه الگویی رفتاری است که در آن فرد یا گروه، زبان، نمادها و ارزشهای معنوی را برای مقاصدی به کار میگیرد که با همان ارزشها در تعارض است. تاریخ ادیان و مکاتب نشان میدهد که تهدید جدی برای یک سنت دینی یا جریان معنوی همواره از بیرون نمیآید. مخالف آشکار، به دلیل همین آشکاری، بهآسانی شناخته میشود. اما کسی که با واژگان خودِ دین سخن میگوید، شعارهای آن را تکرار میکند و حتی در ظاهر از پیروان معمولی دیندارتر به نظر میرسد، میتواند بدون برانگیختن مقاومت، جهت حرکت یک جامعه دینی را تغییر دهد. این مسئله در هر سنتی که بر متن مقدس، مرجعیت اخلاقی و نمادهای عبادی تکیه دارد، به شکلی بازتولید شده است.
پرسش اصلی این متن آن است که متون مقدس ادیان گوناگون این پدیده را چگونه توصیف کردهاند و آیا میتوان از دل این توصیفها معیارهایی مشترک برای تشخیص آن استخراج کرد. پرسشهای فرعی عبارتاند از اینکه ساختار درونی این رفتار در متون مختلف چه عناصری دارد، چه نسبتی میان ریاکاری آگاهانه و خودفریبی برقرار است، و یافتههای متنی با پژوهشهای تجربی معاصر تا چه اندازه همخوانی دارد.
لباس حق بر تن باطل
همه ما دستکم یک بار با کسی روبهرو شدهایم که حرفهایش بسیار زیبا بود: از خدا میگفت، از اخلاق، از اصلاح جامعه و دلسوزی برای دین. اما کمکم متوجه شدیم کارهایش با حرفهایش جور درنمیآید. این تجربه آنقدر قدیمی است که تقریباً همه ادیان بزرگ جهان دربارهاش هشدار دادهاند. جالب اینجاست که این ادیان، با وجود تفاوتهای زیادی که با هم دارند، در توصیف این آدمها و در راه شناختنشان به نتیجههای بسیار شبیهی رسیدهاند.
در زبان عربی به این حالت «نفاق» میگویند. لغتشناسان قدیم این واژه را به «نافقاء» ربط دادهاند، یعنی راه مخفیای که موش صحرایی کنار در اصلی لانهاش میکَنَد تا در صورت خطر از آن فرار کند. منافق هم دو در دارد: یکی که همه میبینند و یکی که پنهان است. در زبانهای اروپایی هم واژه hypocrite از کلمهای یونانی میآید که معنایش «بازیگر تئاتر» بود؛ کسی که نقشی را بازی میکند که خودش نیست. دو فرهنگ کاملاً جدا، یک تصویر مشترک ساختهاند: دوگانگی میان آنچه نشان داده میشود و آنچه واقعاً هست.
نفاق در قرآن کریم
قرآن نفاق را بهعنوان یک مقوله مستقل الهیاتی و اجتماعی معرفی میکند. سورهای کامل با نام «المنافقون» به آن اختصاص یافته و آیات ۸ تا ۲۰ سوره بقره، بخشهای گستردهای از سورههای توبه، نساء و احزاب نیز به آن میپردازند. از تحلیل این آیات چند مؤلفه به دست میآید.
الف) جذابیت ظاهری و گفتاری. قرآن تصریح میکند که ظاهر و گفتار منافقان میتواند حتی پیامبر را به شگفتی وادارد: «وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ ۖ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ» (منافقون: ۴). در آیه نخست همین سوره، منافقان گزارهای کاملاً صادق بیان میکنند، یعنی شهادت به رسالت پیامبر، اما خداوند گواهی میدهد که «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ» (منافقون: ۱). این آیه از نظر معرفتشناختی اهمیت ویژهای دارد، زیرا میان «صدق گزاره» و «صدق گوینده» تمایز میگذارد. ملاک کذب در اینجا مطابقت نداشتن گفتار با باور درونی است، نه با واقعیت بیرونی.
ب) سوگند بهمثابه سپر. «اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً» (منافقون: ۲؛ مجادله: ۱۶). سوگند دینی، که در اصل ابزاری برای تضمین صداقت است، در کارکرد نفاق به وسیلهای دفاعی برای پنهان کردن نیت تبدیل میشود.
ج) شکاف میان گفتار و عمل. دقیقترین توصیف قرآنی در بقره ۲۰۴ و ۲۰۵ آمده است: کسی که سخنش در زندگی دنیا تو را خوش میآید و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه میگیرد، در حالی که سرسختترین دشمن است، و چون روی برمیگرداند (یا به قدرت میرسد، بنا بر یکی از دو تفسیر «تولّی») در زمین برای فساد میکوشد و کشت و نسل را نابود میکند. این آیه معیار تشخیص را صراحتاً از گفتار به رفتار منتقل میکند.
د) ادعای اصلاح. «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ» (بقره: ۱۱-۱۲). منافق نهتنها انگیزه خود را پنهان میکند، بلکه آن را در قالب متضادش عرضه میکند.
هـ) وارونهسازی و نسبت دادن رذیلت به دیگری. منافقان مؤمنان را «سفیه» میخوانند و قرآن پاسخ میدهد: «أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ» (بقره: ۱۳). ساختاری مشابه در منافقون ۸ دیده میشود: سرکرده منافقان خود را «اعزّ» و مؤمنان را «اذلّ» میخواند و پاسخ میآید که عزت از آنِ خدا، پیامبر و مؤمنان است.
و) ابزارسازی از نهاد مقدس. ماجرای مسجد ضرار (توبه: ۱۰۷-۱۰۸) شاخصترین نمونه است. بانیان آن سوگند میخوردند که «إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَىٰ»، اما قرآن کارکرد واقعی آن را زیانرسانی، کفر، تفرقه میان مؤمنان و کمینگاه دشمنان معرفی میکند. در اینجا نماد مقدس دقیقاً به دلیل تقدسش به ابزار تبدیل شده است.
ز) خودفریبی. تکرار تعابیر «وَمَا يَشْعُرُونَ» و «لَا يَعْلَمُونَ» در این آیات نشان میدهد که قرآن نفاق را صرفاً دروغ آگاهانه نمیداند: «يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ» (بقره: ۹). فریب دیگران در فرایندی تدریجی به فریب خود میانجامد و فاعل دیگر قادر به دیدن وضعیت خود نیست.
سنت یهودی و مسیحی
نقد دینداری صوری از مضامین محوری ادبیات انبیای بنیاسرائیل است. اشعیا از زبان خداوند میگوید که این قوم با دهان خود به من نزدیک میشوند و با لبهایشان مرا حرمت مینهند، اما دلشان از من دور است (اشعیا ۲۹:۱۳). این آیه چنان بنیادین است که عیسی در عهد جدید عیناً آن را در نقد فریسیان نقل میکند (متی ۱۵:۷-۹).
اشعیا در بابی دیگر ساختار وارونهسازی ارزشها را با دقت توصیف میکند: وای بر آنان که بدی را نیکی و نیکی را بدی میخوانند، تاریکی را نور و نور را تاریکی جلوه میدهند (اشعیا ۵:۲۰). این آیه نزدیکترین همارز کتاب مقدسی برای الگوی قرآنی بقره ۱۱ تا ۱۳ است.
ارمیا نمونهای از ابزارسازی از نماد مقدس را نقد میکند. مردم با تکرار شعار «هیکل خداوند، هیکل خداوند» خود را ایمن میپنداشتند، در حالی که دزدی، قتل و ستم میکردند. ارمیا این اعتماد را «سخنان دروغ» میخواند و میپرسد آیا این خانه که به نام خدا خوانده شده، در نظر شما «مغاره دزدان» شده است؟ (ارمیا ۷:۴-۱۱). همسنجی این متن با ماجرای مسجد ضرار درخور توجه است: در هر دو، ساختمانی که به نام خدا برپا شده، پوششی برای نیتی مغایر است.
مزامیر نیز همین شکاف را در سطح فردی تصویر میکند: سخنان دهانش از کره نرمتر بود، اما در دلش جنگ بود (مزامیر ۵۵:۲۱). و کتاب امثال هشدار میدهد که آن که کینه دارد با لبهایش خود را دیگرگون نشان میدهد و چون سخن خوش گوید، او را باور مکن (امثال ۲۶:۲۴-۲۵).
همچنین در زمینه خودفریبی، ارمیا میگوید دل از همه چیز فریبندهتر است و کیست که آن را بشناسد (ارمیا ۱۷:۹)، که با مضمون قرآنی «وَمَا يَشْعُرُونَ» همسو است.
در اناجیل، واژه یونانی hypokritēs بیش از هر جای دیگر به کار رفته است. باب ۲۳ انجیل متی، که به «هفت وای» مشهور است، جامعترین متن عهد جدید در این باره است. عیسی کاتبان و فریسیان را که مرجعیت دینی جامعه بودند، به گورهای سفیدکاریشده تشبیه میکند که از بیرون زیبا مینمایند اما درونشان پر از استخوان مردگان است (متی ۲۳:۲۷-۲۸). نکته مهم این است که مخاطب این نقد، نه بیدینان بلکه دقیقاً دقیقترین پایبندان ظاهری شریعت هستند.
تصویر شاخص دیگر، هشدار درباره پیامبران دروغین است که در لباس میش نزد شما میآیند اما در باطن گرگان درندهاند (متی ۷:۱۵). معیاری که بلافاصله پس از آن ارائه میشود، محور تحلیل تطبیقی این مقاله است: «آنان را از میوههایشان خواهید شناخت» (متی ۷:۱۶-۲۰).
مضمون نسبت دادن رذیلت به دیگری نیز در تمثیل معروف خس و چوب آمده است: چرا خس را در چشم برادرت میبینی و چوبی را که در چشم خود داری نمیبینی؟ ای ریاکار، نخست چوب را از چشم خود بیرون کن (متی ۷:۳-۵). عبادت نمایشی نیز در متی ۶:۱-۵ نقد شده است، جایی که ریاکاران برای دیده شدن در کنیسهها و سر کوچهها نماز میگزارند.
پولس رسول عالیترین بیان را از مفهوم «لباس حق پوشیدن» به دست میدهد: شیطان خود به شکل فرشته نور درمیآید، پس شگفت نیست اگر خادمانش نیز خود را به شکل خادمان عدالت درآورند (دوم قرنتیان ۱۱:۱۴-۱۵).
سنتهای زرتشتی
در جهانبینی گاهانی، تقابل بنیادین میان اَشه (راستی، نظم حق) و دروج (دروغ، فریب) است. اهمیت این تقابل در آن است که شر اساساً در مقوله «دروغ» تعریف میشود، نه صرفاً در مقوله ستم یا خشونت. به بیان دیگر، در این سنت، فریب، جوهر شر است.
گاهان همچنین به آموزگاران دروغین میپردازد، کسانی که در جایگاه تعلیم دینی قرار دارند اما آموزهها را تباه میکنند. در یسنا ۳۲ (بهویژه بند ۹ و ۱۰)، زرتشت از آموزگار بدی سخن میگوید که سخنان دین و خرد زندگی را تباه میکند. تفسیر دقیق این بندها میان ایرانشناسان محل بحث است، اما مضمون کلی، یعنی فساد از درون مرجعیت دینی، روشن است (Insler, 1975).
مهمترین سهم سنت زرتشتی در این بحث، سهگانه «اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک» است که ریشه آن در گاهان (از جمله یسنا ۳۰:۳) دیده میشود. این سهگانه از منظر بحث ما یک معیار سازگاری است: صداقت دینی یعنی هماهنگی این سه سطح. نفاق دقیقاً گسست میان آنهاست، یعنی گفتار نیک بدون اندیشه نیک یا بدون کردار نیک.
هند، بهگودگیتا و سنت بودایی
بهگودگیتا برای این پدیده اصطلاح فنی دارد. در باب سوم، کسی که اندامهای عمل را مهار میکند اما در ذهن به موضوعات حسی میاندیشد، میتیاچارا (mithyācāra)، یعنی «دارای رفتار دروغین» یا ریاکار، خوانده میشود (گیتا ۳:۶). اینجا نیز تمایز میان کنترل بیرونی و وضعیت درونی محور تعریف است.
در باب شانزدهم، که صفات «الهی» (دیوی) و «اهریمنی» (آسوری) را برمیشمارد، دمبهه (dambha)، یعنی ریاکاری و خودنمایی، نخستین صفت اهریمنی است (گیتا ۱۶:۴). همچنین کسانی توصیف میشوند که از غرور، قربانیهایی صرفاً «به نام» و از سر خودنمایی به جا میآورند، بیآنکه از قاعده درست پیروی کنند (گیتا ۱۶:۱۷). این مضمون، یعنی مناسکی که فقط نام دارد، همارز نقد اشعیا (۱:۱۱-۱۷) و عاموس (۵:۲۱-۲۴) بر قربانیهای بیمحتوای قوم است.
دهمپده، که از کهنترین و پرخوانندهترین متون بودایی است، با زبانی بسیار گویا ظاهرسازی زاهدانه را نقد میکند. در بند ۳۹۴ خطاب به زاهدی ظاهرساز آمده است: موهای بافته و جامه پوست آهو به چه کارت میآید؟ درونت جنگلی انبوه است و تو بیرون را صیقل میدهی. شباهت این تصویر با «گورهای سفیدکاریشده» در انجیل متی چشمگیر است.
در بند ۲۶۴ آمده است که با سر تراشیده، کسی که بیانضباط و دروغگوست راهب نمیشود. و در بند ۱۹، کسی که متون مقدس را بسیار از بر میخواند اما به آن عمل نمیکند، به گاوچرانی تشبیه میشود که گاوهای دیگران را میشمارد و خود بهرهای از آنها ندارد. این بند بهطور مستقیم به همان مسئلهای میپردازد که در مطالعه موردی خوارج خواهیم دید: تسلط بر متن بدون تحقق آن.
چین، دائودجینگ و آموزههای کنفوسیوس
دائودجینگ، منسوب به لائوتسی، نقدی ساختاری و شاید بدبینانهتر به این پدیده دارد. در فصل ۱۸ آمده است که چون دائوی بزرگ رها شد، «نیکوکاری» و «درستکاری» پدید آمدند، و چون زیرکی و دانایی ظاهر شد، «ریاکاری بزرگ» پیدا شد (Lau, 1963). از منظر این متن، گسترش گفتمان اخلاقی و شعارهای ارزشی خود میتواند نشانه از دست رفتن فضیلت واقعی باشد. هرچه از فضیلت بیشتر سخن گفته شود، ممکن است فاصله از آن بیشتر شده باشد.
در گفتارها (Analects) دو جمله کلیدی وجود دارد. اول: سخن پرداخته و چهره خوشایند به ندرت با انسانیت (رِن) همراه است (گفتارها ۱:۳). این جمله تقریباً همارز دقیق منافقون ۴ است که از جذابیت ظاهر و گفتار منافقان سخن میگوید.
دوم، مفهوم «نیکِ دهکده» (شیانگیوان 鄉原) است که کنفوسیوس او را «دزد فضیلت» مینامد (گفتارها ۱۷:۱۳). منسیوس در شرح این جمله توضیح میدهد که چنین کسی چنان رفتار میکند که نمیتوان عیبی آشکار در او یافت، با جریان زمانه همراه است و مردم او را میپسندند، اما نمیتوان با او به راه حکیمان رفت. کنفوسیوس در همانجا میگوید از چیزی که شبیه حق است اما حق نیست، بیزار است (منسیوس ۷ب:۳۷). تعبیر «شبیه حق اما نه حق» شاید فشردهترین صورتبندی مفهوم «لباس حق پوشیدن» در کل این مجموعه متون باشد.
یک مصداق آشنا: خوارج
خوارج نمونهای تاریخیاند که بسیاری از مؤلفههای فوق را در یک جریان واحد گرد آوردهاند و از این رو برای تحلیل اهمیت ویژهای دارند. این گروه پس از ماجرای حکمیت در جنگ صفین (۳۷ ق) از سپاه امام علی علیهالسلام جدا شدند و با شعار «لا حُکمَ إلّا لله» او را به دلیل پذیرش داوری انسانها در امر دین تکفیر کردند.
از منظر تحلیلی، پرونده خوارج دستکم از سه جهت آموزنده است.
نخست، شعار آنان برگرفته از متن قرآن بود و از نظر محتوایی نادرست نبود. واکنش امام علی به این شعار، که در نهجالبلاغه (خطبه ۴۰) ثبت شده، دقیقترین تحلیل از پدیده است: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها الباطِل»، یعنی سخنی حق است که از آن باطل اراده شده است. این عبارت همان تمایزی را بیان میکند که در منافقون ۱ دیدیم: صدق گزاره با صدق غایت و نیت گوینده یکی نیست. امام در ادامه همان خطبه نشان میدهد که حتی در فرض صحت اصل «حکم از آنِ خداست»، نتیجهای که خوارج از آن میگرفتند، یعنی نفی ضرورت حکومت و اداره جامعه، باطل است.
دوم، خوارج به لحاظ مناسک ظاهری از عموم مسلمانان پایبندتر بودند. در روایاتی که در منابع حدیثی معتبر اهل سنت (از جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم) درباره گروهی که از دین خارج میشوند آمده، پیامبر اکرم خبر میدهد که شما نماز و روزه خود را در برابر نماز و روزه آنان ناچیز میشمارید، قرآن میخوانند اما از حنجرهشان فراتر نمیرود، و از دین بیرون میروند همانگونه که تیر از شکار بیرون میرود. سنت اسلامی این روایات را بر خوارج تطبیق داده است. توصیف «قرآن خواندنی که از حنجره فراتر نمیرود» دقیقاً همان مضمون بند ۱۹ دهمپده است: تسلط بر متن بدون تحقق آن.
سوم، خوارج نمونه آشکار خودفریبی هستند، نه ریاکاری آگاهانه. شواهد تاریخی نشان میدهد که بسیاری از آنان صادقانه خود را تنها مسلمانان راستین میدانستند و حاضر بودند جان خود را در این راه بدهند. عبدالرحمن بن ملجم، قاتل امام علی، این قتل را عملی تقربجویانه میپنداشت. این پرونده نشان میدهد که تعبیر قرآنی «وَمَا يَشْعُرُونَ» تا کجا میتواند پیش برود: فرد ممکن است با خلوص نیت کامل، و دقیقاً به نام دین، ضد غایات دین عمل کند.
افزون بر این، خوارج الگوی وارونهسازی را به روشنترین شکل نشان میدهند. آنان کسی را تکفیر کردند که به اذعان همه منابع اسلامی، از نخستین مسلمانان و داناترین افراد به قرآن بود، و خود را در جایگاه داور ایمان دیگران نشاندند. این همان ساختاری است که در بقره ۱۳، اشعیا ۵:۲۰ و تمثیل خس و چوب در متی ۷ دیدیم.
پیوند با پژوهشهای روانشناسی اخلاق
روانشناسی اجتماعی معاصر این پدیده را با عنوان «ریاکاری اخلاقی» (moral hypocrisy) بهطور تجربی بررسی کرده است. دنیل بتسون و همکارانش در مجموعهای از آزمایشها نشان دادند که بسیاری از افراد بیش از آنکه به اخلاقی بودن واقعی انگیزه داشته باشند، به اخلاقی به نظر رسیدن انگیزه دارند، چه در چشم دیگران و چه در چشم خود. در این آزمایشها، شرکتکنندگانی که اصل انصاف را تأیید میکردند، وقتی امکان پنهان کردن تقلب وجود داشت، اغلب به نفع خود عمل میکردند و در عین حال خود را منصف ارزیابی میکردند (Batson et al., 1997).
این یافته از دو جهت با متون مقدس همسو است. نخست، ترجیح «به نظر رسیدن» بر «بودن» همان چیزی است که متی ۶ با عنوان عبادت برای دیده شدن نقد میکند. دوم، و مهمتر، اینکه آزمودنیها خودشان را نیز فریب میدادند، یعنی خود را منصف میدانستند. این یافته تجربی تأییدی بر تأکید قرآن بر بُعد خودفریبی نفاق است.
مفهوم کلاسیک «فرافکنی» (projection) در روانکاوی نیز، یعنی نسبت دادن ویژگیهای ناپذیرفتنی خود به دیگران، با الگوی وارونهسازی (بقره ۱۳، متی ۷:۳-۵) قابل مقایسه است. با این حال باید احتیاط کرد: این مقایسهها همارزی مفهومی دقیق نیستند. متون مقدس این پدیدهها را در چارچوب رابطه انسان با امر قدسی و پیامدهای اخروی تحلیل میکنند، در حالی که روانشناسی آنها را بهعنوان سازوکارهای شناختی و انگیزشی بررسی میکند. نسبت دادن نظریههای روانشناختی مدرن به خود متون، خطای زمانپریشی (anachronism) خواهد بود. آنچه میتوان گفت این است که مشاهدات توصیفی این متون با یافتههای تجربی امروز همخوانی دارد.
نتیجهگیری
ما فهمیدیم که پدیده تظاهر به حقانیت، یعنی به کارگیری زبان و نمادهای دینی برای مقاصدی مغایر با غایات دین، در متون مقدس سنتهای گوناگون بازنمایی شده و این بازنماییها از ساختاری مشترک برخوردارند. چهار الگوی شکاف ظاهر و باطن، وارونهسازی ارزشها، ابزارسازی از امر مقدس و خودفریبی، با شدت و تأکیدهای متفاوت، در قرآن، کتاب مقدس عبری و مسیحی، گاهان، بهگودگیتا، دهمپده و متون چینی قابل ردیابی است.
شاید مهمترین نگته این باشد که، همگرایی این سنتها بر یک معیار تشخیص است: تقدم عمل و ثمره بر گفتار و ظاهر. در این میان، قرآن با تأکید بر بُعد خودفریبی نفاق و پرونده تاریخی خوارج با نشان دادن اینکه این پدیده میتواند با خلوص نیت ذهنی همراه باشد، به فهم عمیقتری از پیچیدگی آن کمک میکنند. عبارت امام علی، «کلمة حقٍّ یراد بها الباطل»، و تعبیر کنفوسیوس، «شبیه حق اما نه حق»، دو صورتبندی فشرده از هسته این پدیدهاند که از دو سوی جهان باستان به یک مشاهده رسیدهاند.
توجه: در مقایسه متون از هوش مصنوعی استفاده شده است و ممکن در ترجمهها و رفرنسها خطایی وجود داشته باشد.
منابع
- قرآن کریم.
- کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید). ترجمه قدیم فارسی.
- نهجالبلاغه. گردآوری شریف رضی. تصحیح صبحی صالح. خطبه ۴۰.
- بخاری، محمد بن اسماعیل. صحیح البخاری. روایات مربوط به گروه خارجشونده از دین.
- مسلم بن حجاج. صحیح مسلم. کتاب الزکاة، روایات مربوط به خوارج.
- گاهان (یسنا ۳۰ و ۳۲).
- بهگودگیتا (ابواب ۳ و ۱۶).
- دهمپده (بندهای ۱۹، ۲۶۴ و ۳۹۴).
- لائوزی. دائودجینگ، فصل ۱۸.
- کنفوسیوس. گفتارها (Analects)، ۱:۳ و ۱۷:۱۳.
- منسیوس. منسیوس، ۷ب:۳۷.
- Slingerland, E. (Trans.). (2003). Confucius: Analects. Indianapolis: Hackett.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد. المفردات فی غریب القرآن. ذیل ماده «نفق».
- Batson, C. D., Kobrynowicz, D., Dinnerstein, J. L., Kampf, H. C., & Wilson, A. D. (1997). In a very different voice: Unmasking moral hypocrisy. Journal of Personality and Social Psychology, 72(6), 1335–1348.
- Insler, S. (1975). The Gāthās of Zarathustra. Acta Iranica 8. Leiden: Brill.
- Lau, D. C. (Trans.). (1963). Lao Tzu: Tao Te Ching. Harmondsworth: Penguin.
