قانون تشابه و قانون سرایت جیمز فریزر
دو اصلی که جیمز فریزر کشف کرد اما مکاتب باطنی قرنها میشناختند
جیمز جورج فریزر، مردمشناس اسکاتلندی، در کتاب «شاخهٔ زرین» نوشت که اندیشهٔ پشت جادو به دو اصل فرو کاسته میشود: نخست اینکه همانند، همانند میآورد و معلول شبیه علت خود است؛ و دوم اینکه چیزهایی که یک بار با هم تماس داشتهاند، پس از قطع تماس فیزیکی هم از راه دور بر یکدیگر اثر میگذارند. اولی را قانون تشابه نامید و دومی را قانون تماس یا سرایت. این مقاله به منابع دانشگاهی دربارهٔ این دو اصل، تاریخچه، نقدها و پژوهشهای روانشناختی معاصر میپردازد.
این دو قانون دقیقاً چه میگویند؟
فریزر توضیح میدهد که از اصل نخست، جادوگر نتیجه میگیرد هر اثری را که بخواهد میتواند صرفاً با تقلید کردنِ آن پدید آورد؛ و از اصل دوم نتیجه میگیرد هر کاری که با یک شیء مادی بکند، به همان اندازه بر شخصی اثر میگذارد که آن شیء زمانی با او در تماس بوده — چه جزئی از بدنش بوده باشد چه نه.
اعمالی که بر پایهٔ قانون تشابهاند «جادوی هومیوپاتیک» یا «تقلیدی» نام میگیرند و آنها که بر پایهٔ قانون تماساند، «جادوی سرایتی». فریزر هر دو شاخه را زیر عنوان کلی «جادوی همدلانه» جمع میکند.
| قانون تشابه | قانون سرایت | |
|---|---|---|
| گزارهٔ اصلی | همانند، همانند میآورد | آنچه یک بار در تماس بوده، همواره در تماس میماند |
| شاخهٔ متناظر | جادوی هومیوپاتیک / تقلیدی | جادوی سرایتی |
| مبنای ذهنی نزد فریزر | تداعی از راه شباهت | تداعی از راه مجاورت |
| نمونهٔ کلاسیک | تصویر یا پیکرکی به شکل شخص | ناخن، مو، بزاق یا لباس شخص |
فریزر تأکید میکند که جادوی سرایتی بهطور خاص به همدلیِ فرضشده میان انسان و هر جزء جداشده از پیکر او مربوط است؛ دندان، مو یا تراشهٔ ناخن.
او همچنین نمونههایی میآورد که هر دو اصل با هم کار میکنند؛ مانند نفرینی مالایایی که در آن پیکرکی موم از روی شباهت ساخته میشود و همزمان ناخن و مو و بزاق شخص در آن جای میگیرد — یعنی همانندسازی و سرایت در یک عمل واحد.
آیا فریزر این اصول را کشف کرد؟
فریزر در بحث از جادو بر مفهوم «تداعی معانی» ادوارد تایلور تکیه میکند و اصطلاح «جادوی همدلانه» را هم — مانند تایلور — پیش از خود به کار رفته مییابد؛ آنچه او افزود، تحلیل و نظاممند کردنِ بیشتر مفهوم بود. تایلور این بحث را در «فرهنگ ابتدایی» (۱۸۷۱) مطرح کرده بود. پیش از فریزر، ریشارد آندره نیز در ۱۸۷۸ در کتاب «موازیها و مقایسههای قومنگارانه» از «سِحر همدلانه» سخن گفته بود. سهم فریزر، دستهبندی و نامگذاری است، نه کشف پدیده.
فریزر خودش این اصول را چه میدانست؟
این بخش معمولاً در نقلقولهای عامه حذف میشود، در حالی که برای فهم جایگاه علمی بحث ضروری است. از نظر فریزر، دو اصل بزرگ جادو چیزی نیستند جز دو کاربرد نادرست از تداعی معانی: جادوی هومیوپاتیک این خطا را مرتکب میشود که چیزهای شبیه به هم را یکی بگیرد، و جادوی سرایتی این خطا را که چیزهای زمانی در تماس را همیشه در تماس بداند. به تعبیر خود او، جادو نظامی بدلی از قانون طبیعت است؛ هم علمی کاذب و هم هنری ناتمام. یعنی فریزر این دو قانون را توصیف خطای شناختی میدانست، نه توصیف سازوکاری واقعی. هر متنی که این دو قانون را بهعنوان تأیید فریزر بر کارآمدی جادو نقل کند، منبع را وارونه خوانده است.
نقدهای بعدی بر چارچوب فریزر چه بود؟
چارچوب فریزر از دههٔ اول قرن بیستم زیر نقد جدی رفت.
ماس و اوبر (۱۹۰۲–۱۹۰۳). مارسل ماس و هانری اوبر در «طرحی برای نظریهای عمومی دربارهٔ جادو» در نشریهٔ «سالنامهٔ جامعهشناسی» کوشیدند مفهوم «جادوی همدلانه» فریزر را رد کنند؛ استدلالشان این بود که مناسک و باورهای همدلانه منحصر به جادو نیستند و در دین هم وجود دارند، و تفکیک فریزر میان مناسک اجباری (جادویی) و مناسک تسلیمآمیز (دینی) رضایتبخش نیست. ماس تمایز میان جادو و علم را نه بر مبنای خطا، که بر مبنای نظامهای باور پیشین و پسین صورتبندی کرد.
اوانز-پریچارد (۱۹۳۷). کتاب «جادوگری، اوراکلها و جادو در میان آزانده» با جادوگری بهعنوان نظامی منسجم و از درون سازگار برای دانستن برخورد میکند.
ویتگنشتاین. لودویگ ویتگنشتاین در «یادداشتهایی بر شاخهٔ زرینِ فریزر» — که نخستین بار در ۱۹۶۷ منتشر شد — این فرض فریزر را به چالش میکشد که جادو بر باورهای نادرست دربارهٔ طبیعت استوار است، نه بر تجربهای معنادار.
تمبایا (۱۹۹۰). استنلی تمبایا، در برابر تفکر مستقیم و تقلیدیِ فریزر، استدلال میکند که جادو بیانگر است نه ابزاری؛ یعنی از قیاسهای انتزاعی برای بیان وضعیتی مطلوب استفاده میکند، چیزی در امتداد استعاره و مجاز.
در مجموع، بوآس، مالینوفسکی، اوانز-پریچارد و تمبایا را عامل برانداختن الگوی تکاملی تایلور و فریزر میدانند؛ الگویی که «بدوی» افسونزدهٔ غیرغربی را در برابر غربِ افسونزداییشده مینشاند.
آیا این دو قانون در انسان امروز هم فعالاند؟
این پرسشی است که از حوزهٔ مردمشناسی به روانشناسی تجربی منتقل شد و پاسخ مستند دارد.
پل روزین، لیندا میلمن و کارول نمروف در پژوهشی که در سال ۱۹۸۶ در «نشریهٔ شخصیت و روانشناسی اجتماعی» منتشر شد، نشان دادند این دو قانون با طیفی از رفتارهای آمریکاییان در مواجهه با اشیای چندشآور، خطرناک یا ارزشمند سازگارند. در بخش سرایت نشان دادند نوشیدنیای که لحظهای با سوسکی مرده و استریلشده تماس داشته، نامطلوب میشود، و پیراهنی شستهشده که پیشتر فرد مورد نفرت پوشیده، کمتر از پیراهن فرد محبوب یا خنثی خواسته میشود. در بخش تشابه، اصل «تصویر برابر با شیء است» را آزمودند. در همین پژوهشها دیده شد بدلهای واقعنمای مواد چندشآور — مثلاً مگسی ساختهشده از مواد خوراکی — اغلب بهعنوان غذا پس زده میشوند، حتی وقتی آزمودنی میداند خوراکی است.
در پژوهشهای بعدی، نمروف و روزین نشان دادند افراد نسبت به لباسی که پیشتر کسی با شهرت اخلاقی بد پوشیده، ادراک منفی پیدا میکنند و از پوشیدنش اکراه دارند. آپیچلا و همکاران نیز در پژوهشی که در ۲۰۱۸ در «تکامل و رفتار انسانی» منتشر شد، شواهدی از جمعیتهای شکارچی-گردآور و کشاورزی معیشتی دربارهٔ جهانشمولی حساسیت به سرایت ارائه کردند.
نکتهٔ روششناختی مهم: این پژوهشها نشان میدهند این الگوهای ذهنی در انسان معاصر فعالاند — نه اینکه اثر فیزیکیای در جهان بیرون رخ میدهد. روزین و همکارانش این را در قالب تفکر جادویی و ریشههای تکاملی انزجار تحلیل کردهاند.
اما سوال مهم: نسبت این دو اصل با سنتهای باطنی چیست؟!
دورهٔ آشنایی مقدماتی با الفبای اسراری
همانندسازی و سرایت، دو حرف نخست از الفباییاند که همهٔ مکاتب باطنی از آن استفاده کردهاند. در دورهٔ رایگان طومار، این حروف را از ابتدا میخوانیم.
منابع
- Frazer, J. G. The Golden Bough: A Study in Magic and Religion. چاپ نخست ۱۸۹۰؛ ویرایش تلخیصشده ۱۹۲۲، فصل سوم: «جادوی همدلانه».
- Tylor, E. B. Primitive Culture. 1871.
- Hubert, H. & Mauss, M. «Esquisse d’une théorie générale de la magie». L’Année Sociologique, 1902–1903. ترجمهٔ انگلیسی: A General Theory of Magic.
- Andree, R. Ethnographische Parallelen und Vergleiche. 1878.
- Evans-Pritchard, E. E. Witchcraft, Oracles and Magic Among the Azande. 1937.
- Wittgenstein, L. «Bemerkungen über Frazers The Golden Bough». Synthese, vol. 17, 1967, pp. 233–253.
- Rozin, P., Millman, L. & Nemeroff, C. «Operation of the laws of sympathetic magic in disgust and other domains». Journal of Personality and Social Psychology, 50(4), 1986, pp. 703–712.
- Rozin, P. & Nemeroff, C. «The laws of sympathetic magic: A psychological analysis of similarity and contagion». در Cultural Psychology, Cambridge University Press.
- Nemeroff, C. & Rozin, P. 1994. (دربارهٔ سرایت در نگرشهای بینفردی)
- Apicella, C. L. et al. «Evidence from hunter-gatherer and subsistence agricultural populations for the universality of contagion sensitivity». Evolution and Human Behavior, 39(3), 2018, pp. 355–363.
- Tambiah, S. J. Magic, Science, Religion, and the Scope of Rationality. Cambridge University Press, 1990.
- Defining Magic: A Reader. Cambridge University Press. (فصل مربوط به ماس و اوبر)
- Coptic Magical Papyri Project, University of Würzburg. «Anthropology of Magic II: Frazer and the Golden Bough».
