مهندسی جادوها و معماری معجزات
مهندسی جادوها(۱) و معماری معجزات (۲)
در الاهیسم خواندیم و همیشه و در وقایع بیشمار قابل مشاهده بود که «دانستن، توانستن است». این یک ضربالمثل الاهیسمی است و ضربالمثلهای الاهیسمی اکثراً تفاوتهایی تعیینکننده با ضربالمثلهای مشابه دارند و خودِ آنها تغییریافته و شاید جهشیافته ضربالمثلهای شناختهشدهتر هستند… این ضربالمثلِ «دانستن، توانستن است»، نه اینکه بخواهد جای «خواستن، توانستن است» را بگیرد اما موازی با آن است.
ولی این دانستن، از چه نوعی است که منجر به توانستن و تحقق میشود؟ و یا کدام نوع دانستن است که منجر به برخورداری و گرفتن میشود؟ ما هزاران چیز را میدانیم اما درباره آنها نمیتوانیم کاری انجام دهیم و نمیتوانیم آنها را تغییر دهیم یا داشته باشیم یا به دیگران ببخشیم. پس آن دانستن که معادل توانستن است، کدام نوع از دانستن است؟
«دانستن، توانستن است» یا به عبارتی «دانستن، داشتن است» یا «دانستن، برخوردار شدن است» (و…) اینها درباره کدام دانستن میگویند؟
این دانستن فقط از نوع با خبر شدن نیست زیرا ما به ویژه از طریق فضای مجازی احتمالاً میلیونها چیز را میدانیم که حتی دیگر به خاطر نمیآوریم و این اطلاعاتِ مرده در ما، خروار خروار انباشته شده است و نتیجه فوری آنها، سنگین شدنِ سیستم، کند و کم سرعت شدن آن (نزدیک به توقف) ، از دست دادن تواناییهای فوقالعاده و کاهشِ شدید هوشیاری و توان تفکری است.(۲) (…)
پس کدام نوع دانستن است که به توانستن منجر میشود؟
در الاهیسم به این نوع دانستن که توانایی دارد و برخوردار میسازد، میگویند «شعورِ خلاق» که این خودش انواع مختلفی دارد؛ ولی این که ماهیتِ شعورِ خلاق چیست، داستان دیگری است که در جای خودش توضیح داده شده.
اما در عامیانهترین توضیح میتوانیم در سطح اول (تأکید میکنم صرفاً در سطح اول) بگوییم شعور خلاق شامل دو ستونه علم و عمل است که با هم پیوند خوردهاند. باز هم به عبارت عامیانه، همان علمِ عملی و دانش کاربردی است؛ چیزی شبیه به (در سطح اول) مهندسی و معماری. شش سطح دیگرِ شعور خلاق در همان بحث بالا (که اشاره شد) باز و تشریح شده است…
بنابراین وقتی حکمتها و بزرگان باطنی میگویند اگر موضوعِ معجزات را بشناسیم، ما هم میتوانیم آنها را انجام دهیم، منظورِ آنها علمِ مرده و داناییِ بیعمل نیست، بلکه در اولین سطح (از سطوح هفتگانه)، علم عملی و دانش کاربردی است؛ چیزی مانند همان مهندسی و معماری.
البته به صورت کارتونی و تئاتری و سینمایی هم میشود معجزات و تغییرات بزرگ و خارقالعاده بهوجود آورد که نیاز به دانش عملی یا سطوح دیگر ندارد و به آن شعبدهبازی میگویند که حتی همان بازیها و سرگرمیها هم نیازمند تمرین و مهارت هستند؛ همانطور که هر کس نمیتواند فیلم و تئاتر بازی کند یا انیمیشن بسازد…
و ما خیلی چیزها را در این نوع موضوعات میدانیم ولی عمل نمی کنند. اما چرا؟ چون عمیقاً آنها را نمیفهمیم. دانش ما درباره آنها، سطحی و پوستهای و مرده است؛ در حد کلماتِ توخالی. از طرفی فرمولها و سازوکارهای آنها را هم نمیدانیم و بنابراین دانش مهندسی ما درباره آنها، صفر و حتی منفی است. این منفی وقتی است که فرمولها را اشتباه میدانیم…
هر چیزی رشتهای دارد مثلاً انواع رشتههای مهندسی و پزشکی و مشابه. در علوم باطنی هم همین است. در طول تاریخ همیشه رشتهای از علوم باطنی در میان رشتههای مختلف و متعدد آن وجود داشته که درباره معجزات و شبهمعجزات بوده است. اسامی آن در دورهها و عصرهای مختلف تغییر کرده است اما اصول بنیادی آن، همیشه ثابت بوده است و بعد از گذشت هزاران سال، هنوز ما نمیتوانیم تغییر جدیدی در این الفبای باطنی و بنیادی ببینیم…
این رشته، جادو بوده با دهها اسم مختلف و دو نوعِ کلی. جادوی الهی که به آن معجزات و کرامات و مانند آن میگوییم و جادوی شیطانی و یا اسامی دیگر مثل جادوی سیاه یا سفید.
تانترا، یوگا، البالا، کابالا، ناوالها و تولتکها، شمنیسم و انواعی از عرفانها همگی به این موضوع پرداختهاند. اگرچه موفقیت برخی از آنها 99 درصد و 100 [درصد] بوده و برخی دیگر هرگز از 1 و 2 درصد در عمل بالاتر نرفتهاند.
اما این الفبای اسراری و جادویی -که الفبای علوم باطنی است- شامل چه حرفهایی است؟
- همانندسازی. همان طور که خداوند فرمود انسان را به صورت و همانند ما بیافرینید… شاید بتوان همین همانندسازی را یکی از ستونهای اصلی و اساسیِ علم و تمدن شمرد…
- سرایت دادن (کانتیژن) و مثلاً همانطور که بیماریهای مُسری مانند سرماخوردگی منتقل میشوند، انواع جادوها و اتفاقات هم قابل سرایت به افراد و جوامع هستند…
- ایمان آوردن و منظور همه انواع هفتگانه ایمان است که اولین سطح آن باور شدید و غلیظ و همهجانبه است طوری که نقض نشود و مثلاً شک و تردید یکی از ابطالهای همین ایمان است و آن را از کار میاندازد…
….
این الفبای اسراری در جاهایی با بیش از ۳۰۰ اصل بیان شده و حتی بیش از ۷۰۰ اصل و قاعده یا مثلاً در سبکهای سلیمان شاهِ نبی، به صورت ۷۲ قاعده اصلی آمده است… در البالا از قدیم به آنها «متاها» گفته میشد که میتوانیم آن را به معنای «عصاها و شاخه ها» هم در نظر بگیریم… اما در مصر کهن انواعی از عصاها به عنوان نمادی از این اصول وجود داشت. عصاها با سر مار کبرا یا اژدها، یا سر قوچ و بز، یا سر تاجمانند و… که همه اینها نماد و نشانهای از آن اصل و آن نوع خاص از جادوی سیاه یا سفید بودند…
پانویسها:
۱- اسم کتابها تا مرحله عمومیسازی آنها بارها تغییر میکند.
۲- فضای مجازی از چند سال بعد از ۱۳۷۱ وارد ایران شد و اینطور مواردی در ویرایشهای بعدی (غالباً) اضافه شده است.
نویسنده: پِریا (شباب حسامی)
از کتاب علوم باطنی الاهیسم (جلد چهارم)
کالبدشکافی پدیدههای باطنی
ادامه کارگاه قبلی
الاهیسم و به موازات، ادیان در این باره چه میگویند:
- چگونه حضرت موسی رود نیل را باز کرد و بنیاسرائیل را از آن عبور داد؟ چگونه بلایای 9گانه را بر مصر نازل کرد؟ چگونه یک بُعد از روح خود (یک موج – یک وجه) را به رهبران بنیاسرائیل القاء کرد؟
- چگونه از صخره سنگی دوازده چشمه جوشاند؟
- چگونه غذاهایی را برای یکی دو میلیون از بنیاسرائیل فراهم میکرد؟ چه منِّ، چه گوشتها و حبوبات؟
- چگونه موسی زندگی خود را در زمان رامسس بودن و نیز در زمان چوپانِ شعیب بودن میگذراند؟
– …
