هاله انرژی نورانی بدن انسان

آیا هالهٔ انسان واقعی است؟ یک ایدهٔ کهن و آنچه امروز دربارهٔ آن می‌دانیم

در شمایل‌نگاری بودایی، هندی، زرتشتی، مسیحی و اسلامی، حلقه یا میدانی از نور اطراف سر و بدن چهره‌های مقدس ترسیم می‌شد. هنرمندانی که هرگز یکدیگر را ندیده بودند و در فرهنگ‌هایی با هزاران کیلومتر فاصله کار می‌کردند، به الگوی تصویری مشابهی رسیدند.

در سنت‌های هندی از پرانا (prāṇa) سخن گفته می‌شود؛ در سنت چینی از چی (qi)؛ در تصوف از لطایف و انوار؛ در کابالا از انوار سفیروت. این‌ها مفاهیم یکسانی نیستند و یکی گرفتنشان خطاست، اما همگی به چیزی اشاره می‌کنند که از بدن فراتر می‌رود و قابل ادراک توصیف شده است. در این سنت‌ها، دیدن چنین چیزی معمولاً امری همگانی دانسته نمی‌شد. نتیجهٔ سلوک، ریاضت و تربیت زیر نظر استاد شمرده می‌شد — چیزی که به تدریج «گشوده می‌شود»، نه چیزی که هر کس با نگاه کردن ببیند.

قرن نوزدهم: وقتی ایده نظام پیدا کرد

آنچه امروز در کتاب‌های عامه‌پسند دربارهٔ «هفت لایهٔ هاله» و رنگ‌هایشان می‌خوانیم، عمدتاً در جریان تئوسوفی (Theosophy) صورت‌بندی شد. ایده‌های چارلز لیدبیتر دربارهٔ هاله و چاکراها در سال‌های پس از او توسط تئوسوفیست‌های دیگر پذیرفته و بازتفسیر شد. نظام رنگ‌بندی، تقسیم لایه‌ها و ارتباط هر رنگ با حالت روانی، تا حد زیادی میراث همین دوره است. این دوره همچنین نخستین دوره‌ای بود که کسی تلاش کرد از این پدیده عکس بگیرد. تلاش‌های متعدد برای ثبت میدان انرژی اطراف بدن انسان تا عکس‌های پزشک فرانسوی هیپولیت باراداک عقب می‌رود.

جدی‌ترین تلاش پزشکی را والتر کیلنر (Walter Kilner) انجام داد؛ پزشکی که مسئول بخش الکتروتراپی بیمارستان سنت توماس لندن بود. کیلنر در سال ۱۹۱۱ یکی از نخستین مطالعات پزشکی غربی دربارهٔ «جو انسانی» را منتشر کرد. او از صفحه‌های شیشه‌ای آغشته به رنگدانه‌ای به نام دای‌سیانین استفاده می‌کرد و گزارش داد که او و همکارانش در موارد متعدد توانسته‌اند صورت‌بندی‌هایی را ببینند که او آن‌ها را دوگانهٔ اثیری، هالهٔ درونی و هالهٔ بیرونی نامید. کتابش دستورالعمل ساخت همان دستگاه را هم در اختیار خواننده می‌گذاشت. کیلنر معتقد بود این میدان، شاخصی از سلامت و حال فرد است و تا سال ۱۹۱۹ روشی برای تشخیص بیماری از روی آن صورت‌بندی کرده بود. کارش با جنگ جهانی اول متوقف شد.

در گزارش‌های آن دوره، توصیف‌های مشاهده‌کنندگان بسیار متنوع است: شعله‌هایی از قرمز، نارنجی، سبز و بنفش که پیاپی ظاهر و ناپدید می‌شدند. هیچ دو ناظری دقیقاً هالهٔ یکسانی گزارش نکردند؛ برخی می‌گفتند کل میدان را با لایه‌هایش می‌بینند و برخی فقط بخش‌هایی را. تفسیر رنگ‌ها هم میان مشاهده‌گران تفاوت چشمگیری داشت.

کرلیان و دوربین‌هایی که آمدند

در دههٔ ۱۹۳۰، سمیون کرلیان در شوروی متوجه شد قرار دادن جسم در میدان الکتریکیِ ولتاژ بالا روی فیلم عکاسی، درخششی دور آن ایجاد می‌کند. کرلیان ادعای جنجالی‌ای مطرح کرد که شاید بتوان این تصویر را با هالهٔ انسانی مقایسه کرد. نخستین مقالهٔ علمی او دربارهٔ این روش در سال ۱۹۶۱ منتشر شد و از ۱۹۶۲ مؤسسات علمی در سراسر شوروی روی آن کار کردند. این روش در پژوهش‌های علمی، پژوهش‌های پاراسایکولوژی و هنر به کار گرفته شد. ترجمهٔ انگلیسی مفهوم، بیوالکتروگرافی هم نام گرفت و بعدها کنستانتین کوروتکوف تکنیکی مشابه با نام GDV توسعه داد.

مشهورترین آزمایشی که به‌عنوان شاهد عرضه می‌شد، «برگ فانتوم» بود: عکس گرفتن متوالی از برگی کنده‌شده و مشاهدهٔ ضعیف شدن تدریجی درخشش آن. درباره‌ٔ تفسیر این تصاویر، میان پژوهشگران اختلاف وجود دارد. نتایج آزمایش‌هایی که در ۱۹۷۶ منتشر شد نشان داد بیشتر تغییرات در طول، تراکم، انحنا و رنگ جریان تخلیهٔ کرونا را می‌توان با میزان رطوبت سطح و داخل بافت زنده توضیح داد. در مورد برگ نیز گفته شده تغییر محتوای آب، همان درخشش را تغییر می‌دهد. در مقابل، برخی علاقه‌مندان پدیدهٔ برگ فانتوم را شاهدی بر وجود بدن اثیری دانسته‌اند، در حالی که منتقدان استدلال کرده‌اند اگر این روش واقعاً میدان زیستی را ثبت می‌کرد، باید با مرگ موجود کاملاً ناپدید می‌شد.

یک مرور منتشرشده در ScienceDirect نتیجه گرفته که کرلیان، GDV و PIP در حال حاضر شواهد پژوهشی کافی برای کاربرد به‌عنوان گزینهٔ تشخیصی ارائه نمی‌دهند، اما ممکن است به‌عنوان ابزار پژوهشی مفید باشند، چون ثبت تصویری از پاسخ‌های پیچیدهٔ بدن به موقعیت‌های آزمایشی فراهم می‌کنند.

۲۰۲۵: آنچه در تاریکی مطلق دیده شد

تازه‌ترین فصل این روایت از جای دیگری می‌آید — از فیزیک. پژوهشگران دانشگاه کلگری گزارش کرده‌اند که هر سیستم زنده، بدون نیاز به تحریک بیرونی، نور گسیل می‌کند؛ پدیده‌ای که «گسیل فوتون فوق‌ضعیف» (Ultraweak Photon Emission یا UPE) نامیده می‌شود.

این نور برای چشم انسان نامرئی است. برای ثبتش به تاریکی مطلق و دوربینی نیاز است که تک‌تک فوتون‌ها را بشمارد. در پژوهشی که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، موش‌ها یک بار در حال حیات و یک بار بلافاصله پس از مرگ تصویربرداری شدند، در حالی که دمای بدن هر دو گروه روی ۳۷ درجه نگه داشته شده بود. موش‌های زنده گسیل نوری قوی داشتند و گسیل موش‌های مرده تقریباً خاموش شده بود.

تصویربرداری با دوربین‌های تک‌فوتونی و نوردهی یک‌ساعته نشان داد این درخشش پس از مرگ، در سراسر بدن حیوان کاهش می‌یابد. در همان پژوهش، اثر دما، آسیب و مواد شیمیایی بر گیاهان نیز بررسی شد و نتیجه این بود که UPE می‌تواند شاخصی حساس از سرزندگی در حیوانات و پاسخ به استرس در گیاهان باشد.

یک تفاوت فنی که ارزش ثبت دارد: در روش کرلیان، درخشش با اعمال ولتاژ بالا ایجاد می‌شود. در UPE، هیچ تحریکی اعمال نمی‌شود؛ فقط نوری که خودبه‌خود گسیل می‌شود ثبت می‌شود.

و کسی که نگاه می‌کند

بخش دیگری از این روایت دربارهٔ خودِ بیننده است. پژوهشگرانی در دانشگاه گرانادای اسپانیا گزارش کرده‌اند که دست‌کم برخی از کسانی که می‌گویند هالهٔ مردم را می‌بینند، پدیده‌ای عصب‌روان‌شناختی به نام سینستزی (synesthesia) دارند — و به‌طور مشخص، سینستزی عاطفی. نتایجشان در نشریهٔ Consciousness and Cognition منتشر شده است.

سینستزی درهم‌آمیختگی حواس است و از نظر عصب‌شناختی به اتصالات سیناپسی بیشتر در مغز نسبت داده می‌شود؛ اتصالاتی که باعث می‌شوند پیوندهایی خودکار میان نواحی‌ای از مغز برقرار شود که معمولاً به هم وصل نیستند. این وضعیت امروز یک پدیدهٔ شناخته‌شدهٔ عصب‌روان‌شناختی به شمار می‌رود که تصور می‌شود حدود چهار درصد جمعیت را دربر می‌گیرد.

پژوهشگران در این بررسی سراغ یک درمانگر مشهور در اسپانیا رفتند که اهالی منطقه به او توانایی دیدن هالهٔ مردم را نسبت می‌دادند و گزارش کردند که او سینستزی لمس آینه‌ای دارد. برای مقایسه، چند سینستت را که هیچ ادعای خاصی نداشتند با هاله‌خوان‌هایی که چنین ادعایی داشتند سنجیدند. جمله‌ای که خودِ پژوهشگران نوشتند: برخی از این افراد واقعاً توانایی دیدن هالهٔ مردم و حس کردن درد دیگران را دارند، به‌واسطهٔ سینستزی. در کنار آن، بر اثر دارونمای قابل‌توجهی که این افراد بر بیماران می‌گذارند تأکید کرده‌اند. آن‌ها این پرسش را هم مطرح کرده‌اند که شاید دیدن این «میدان انرژی» خود نوعی سینستزی باشد — پرسشی که همچنان باز است.

در نهایت، آنچه اثبات نشده، به این معنا نیست که وجود ندارد؛ به این معناست که هنوز به ثبت نرسیده است. فاصلهٔ میان «اندازه‌گیری نشده» و «وجود ندارد»، فاصله‌ای است که هر خواننده‌ای باید خودش دربارهٔ آن تصمیم بگیرد.

منابع

  • Kilner, W. J. The Human Atmosphere, or the Aura Made Visible by the Aid of Chemical Screens, 1911
  • Leadbeater, C. W. Man Visible and Invisible, 1902
  • Baraduc, H. L’Âme Humaine, 1896
  • Kirlian, S. & Kirlian, V. — نخستین مقاله در Journal of Scientific and Applied Photography, 1961
  • Pehek, J. O., Kyler, H. J. & Faust, D. L. «Image Modulation in Corona Discharge Photography», Science, 1976
  • «An aura of confusion Part 2: the aided eye — imaging the aura?», Complementary Therapies in Nursing and Midwifery
  • Singh, S. «Psychophysiological techniques and energy medicine», International Journal of Yoga, 2011
  • Salari, V., Seshan, V., Oblak, D. et al. «Imaging Ultraweak Photon Emission from Living and Dead Mice and from Plants under Stress», The Journal of Physical Chemistry Letters, 16, 2025, pp. 4354–4362
  • Kobayashi, M. et al. «Imaging of ultraweak spontaneous photon emission from human body displaying diurnal rhythm», PLOS ONE, 4, e6256, 2009
  • Cifra, M. & Pospíšil, P. «Ultra-weak photon emission from biological samples», Journal of Photochemistry and Photobiology B, 139, 2014
  • Sefati, N. et al. «Monitoring Alzheimer’s disease via ultraweak photon emission», iScience, 27, 2024
  • Milán, E. G., Iborra, O., Hochel, M. et al. «Auras in mysticism and synaesthesia: a comparison», Consciousness and Cognition, 21(1), 2012, pp. 258–268